وطن!
ای وطن من تو رو میخوام
تو و مـردمـون خـوبــت
جنگل سبـز شمالـت
ساحل داغ جنوبت
توی ماسه های دریا
تو غروبای قشنگ و
توی رقصای محلی
با گلای رقص و آواز
همه ی افسانه هایی
که تو ذهنم میدرخشه
واسه من رستم دستان
هنوزم سوار رخشه
عطر چایی، نون تازه
لبی که به خنده بازه
همه ی دنیا میدونن
ایرونی مهمون نوازه
ای وطن من تو رو میخوام
تـو مــردمـون خـوبـت
جـنگل سـبز شمــالت
ساحــل داغ جـنوبـت
دیده بوسی،سال تحویل
تنگ ماهی، گپ حاجی
همــبازیـهای قدیــمی
گپ زدن با اهل فامیل
توی اون بوهای کاه گل
هـــمه ی کــبوتــراتو
عاشقای سرد و ویرون
کوچه بغض خاطــراتـو
گل سرخ و سبزه و برف
رنـگ پرچــم قشنگـــت
ای وطــــــــــــــن
مــن تـو رو میخــوام
تـو و مـردم یه رنگـــت
ای وطن من تو رو میخوام
تو مــردمون خــوبـت
جنگل ســبز شـمالت
ساحــل داغ جــنوبت
فریـــــدون
"نـــوروز این عید باسـتانی رو به هموطــنام تبریکــ میگم"




